تبليغاتX
tadbir - از جهان تا خدا

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....

از جهان تا خدا، هزار ايستگاه بود...

در هر ايستگاهي که قطار مي ايستاد، کسي گم مي شد...

قطار مي گذشت و سبک مي شد...

زيرا سبکي قانون راه خداست...

قطاري که به مقصد خدا مي رفت، عاقبت به ايستگاه بهشت رسيد...

پيامبر فرمود: اين جا بهشت است. و من شادمانه بيرون پريدم...

******************************************************

بهار می آید

بهار در راه است

بهار در چند قدمی توست

صدای پای بهار را می شنوی ؟

بوی بنفشه ها را حس می کنی ؟

بهار را نفس بکش ، بهار را در یاب ، بهار را با ذره ذره ی وجودت بو بکش

بگذار نسیم بهاری گونه های  تو را بنوازد

ثانیه شمار بهار را در یابید

ثانیه ها را برای رسیدن به بهار شماره کنید

که زمستان با رفتنش بهار را به طبیعت و دل های بهاری هدیه می کند .

صدای شکفتن شکوفه های بهاری را در کوچه باغ قلبت حس می کنی ؟

اما تو پياده نشدي!؟ و من نفهميدم...

قطار رفت و دور شد...

و من از فرشته اي پرسيدم: مگر اين جا آخرش نيست؟

و او گفت: نه! قطار به سوي خدا مي رود و خدا به آنان مي گويد:

درود بر شما، راز من همين بود

آن که مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد، و من...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 8:37 توسط س | |