tadbir
روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....
در
آسمان آبي لقاء خودت رخصت فرصت پرواز دادي و ماهي هدايتشان را در درياي
قضاء خودت پروراندي آنانکه زنگار هر چه غير، از آينه ي دلشان زدودي، تا
آنچه رخسار تو را به تمامه در قلب هاي خويش به تماشا نشستند. خدايا
! مارا از آن بندگانت قرار ده، که در دود آتش عشقي که تو در خرمنشان
افکندي، تصوير روشن تو را ديدند و، خانه ي دل، براي ورود تو از اغيار تهي
کردند. آنانکه در فضاي خلوصشان، جز بوي گل مريم تو نپيچيد، و در برکه ي
چشمشان، جز نيلوفر آبي تو نروييد. آنانکه، بودشان را، جز در سجود سپاس تو
نديدند. خدايا
! ما را از آنان قرار ده، که پيشاني شان سجده گاه عظمت تو، و چشمانشان بي
خواب خدمت تو، و اشک هايشان زبان خشيت تو، و قلب هايشان متعلق محبت تو، و
دل هاشان لرزان محاقت توست. اي آنکه ماه هاي رخسار تو روشنايي راه و زيبايي نگاه عاشقان توست. اي آنکه تنزه جمالت دل هاي عارفان را جلاي اشتياق مي بخشد. آتش عشقت را در خرمن وجودم بيافکن، تخم دوست داشتنت را گلدان دلم بکار، سبزينه ي محبت ات رادر برگ هاي به زردي گراييده وجودم بدوان. خدايا ! من عشق به تو را هم از تو مي خواهم، و عشق به عاشقان تو را و عشق به هر کاري که مرا به تو نزديک کند. خدايا
! عشقت را در دلم انداز، و عشق به اوليائت را، و عشق به جاده ي منتهي به
سوي تو را و عشق به علامات راهنماي به سوي تو وعشق به زائران تورا و عشق
به زاهدان راه تو. خدايا ! مرا چشمي ده که فقط گريان تو باشد و سينه اي که فقط سوزان تو. خدايا ! خودت را معشوق ترين من قرار بده و مرا عاشق ترين خويش. خدايا ! چشم جوببارک عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده. مباد که دل من اسير جز تو شود و پيشاني قلبم برخاک محبت ديگري بسايد. خدايا ! نکند که روي از من بتابي و نشود که نگاه حيرانم را منتظر بگذاري. اي پاسخ دهنده و اي اجابت کننده ! اي گل بخشش ديگران از گلزار تو ! روزی يک مرد
روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی
هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد
نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک
ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته
بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست
خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل
شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند
تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر
بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. هنگامی که
موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می
کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است
که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما
یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید،
که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت
الهی) نخواهد شد. تخمين زده
شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به
خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای
دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه
حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم. نج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن! گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن! رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن! علم بودن و عالم نیافتن! زیبا بودن ونادیده ماندن. فریاد بودن وناشنیده ماندن نور بودن وروشن نکردن آتش بودن و گرم نساختن عشق بودن و دلی نیافتن روح بودن و کالبدی نبودن چشمه بودن و تشنه ای ندیدن پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن چنگ بودن و پنجه نوازنده ای نبودن... چه بگویم خدا بودن انسان نداشتن! رزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب مي کند و وقتی که مي بيند دلتنگم ، پا در ميانی مي کند و کمی نور از خدا مي گيرد و در دلم مي ريزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود. عرفان نظر آهاری ناسپاسي مردم تو را از كار نيك باز ندارد ،زيرا هستند كساني كه ،بي آنكه از تو سودي برند تورا مي ستايند ،چه بسا ستايش آنها براي تو،سودمندتر از ناسپاسي نا سپاسان با شد امام علي (ع) بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان ، سعی کنید دیگران را شاد کنید ....شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود... زمان حال یک هدیه است. پس قدر این هدیه رابدانيد انسانها سخنان شما را فراموش می کنند انسانها عمل شما را فراموش می کنند اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید. به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند. معلم كسي است كه از وجود خود به عنوان پل استفاده مي كند و از شاگردانش مي خواهد كه از روي آن عبور كنند؛ سپس ،پس از تسهيل عبور آنها ،شادمانه فرو مي ريزد و آنها را تشويق مي كند كه اقدام به بناي پل هاي خود كنند. نيكلوس كازانتزاكيس طلاي معرفت ي معرفت از آن صدا طاهره صفار زاده وح مطهر از آسمان عرفان تابنده، اختري رفت حبيب ا... معلمي زندگی یعنی عشق ،یعنی فرو رفتن در آبی که نمی دانی عمق زندگی یعنی باور غیر ممکن ها ، وقتی مرگ را از آن غربال کنی . بهترین و بزرگترین بال ، بال رویاست به شرطی که بدانی تنها تا مسافتی معین و زمانی معین می توانی با آن پرواز کنی . نگاه ، زبان مخصوصی است که احتیاج به مترجم ندارد. هیچ گاه فکر نکن آن قدر بزرگ شده ای که می توانی گناهان خودت را ببخشی . بدان از چیزی که همیشه می ترسی روزی قدرتی شگرف به تو خواهد بخشید . دنیا آنقدر بزرگ نیست که تو زشتی هایش بزرگ ببینی . قدر لحظه های عمر را هیچ کس جز گورکن پیر نمی داند. افسوس که بایگانی ذهن ما ثبت لحظه های ناگوار را بهتر از لحظات خوش انجام می دهد. افکار بزرگ از انسانهای بزرگ است به شرطی که با عمل توام باشد . هرگز نخواهی توانست از افکار مزاحم راحت شوی مگر همان باشی که هستی . "عيد گپ" Aeyde gap (عيد بزرگ –عيد نوروز) چند روز پيش از فرا رسيدن عيد نوروز مردم شروع به خانه تكاني و خريد انواع شيريني و آجيل و لباس هاي نو براي خود و بچه ها ميكنند و با كاشتن انواع سبزي و مخلوط كردن گندم،عدس، كنجد، تخم شاهي و پياز در روي سيني يا دور كوزه بصورت تزيين، خود را براي مراسم عيد نوروز آماده ميسازند. در گذشته يك نفر بعنوان عمو نوروز (معروف به حاجي فيروز) با زدن دفی كه مقداري فلز به حلقه هاي دور آن آويزان شده بود، و با خواندن اشعاري خبر نزديك شدن سال نو و جشن نوروز را كوچه به كوچه به مردم مي رساند و مردم هم مقداري پول به او مي دادند. چند ساعت قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين كه شامل: سيب، سركه، سماق، سنجد، سكه، سبزي، و سير و همچنين محتويات ديگري كه در گذشته و حال چيدن آنها در روي سفره ضرورت داشته و در لرستان بعنوان يك سنت قديمي مي باشد، در روي سفره چيده مي شوند كه عبارتند از: يك كاسه آب، كمي نان، ماست، پنير، تخم مرغ رنگ كرده، آينه، شمع، ماهي، اسپند دود كرده، عنبر بو، انواع شيريني و ميوه و آجيل. بعد از چيدن سفره هفت سين همه اهل خانواده در حاليكه لباس نو پوشيده اند بدور آن مي نشينند و منتظر تحويل سال ميگردند. در اين مدت كودكان در مورد تحويل گرفتن عيدي از پدر و مادر خود و ساير اقوام با همديگر صحبت ميكنند. و بزرگتران در مورد داستانهاي ملك جمشيد و جشن نوروز كه منسوب بدو است، سخن مي گويند. بعد از تحويل سال نو اهل خانواده به همديگر ميگويند: عيدت مارك با Aeydet marek ba (عيدت مبارك باد) و صورت همديگر را مي بوسند و پدر و مادر به بچه هاي خود هديه يا مبلغي پول ميدهند. به اين هديه "عيدونه" aeydona (عيدي) گويند. بعد از آن تا مدت دوازده روز كليه همسايگان و اقوام و آشنايان جهت گفتن "عيد ماركي"aeyde mareki (عيد مباركي) به منزل همديگر ميروند و با گفتن "عيدت مارك با"aeydet marek ba (عيدت مبارك باد) به همديگر و روبوسي كردن، به دور سفره هفت سين مينشينند و به گفتگو مي پردازند و بعد از صرف شيريني و ميوه و آجيل به ديدار ساير اقوام و آشنايان مي روند. البته صاحب خانه به بچه هاي اقوام خود كه مهمان او هستند مبلغي پول بعنوان عيدي مي پردازد همچنين به تازه عروسان هم در اين چند روز سال نو هديه ميدهند. صبح روز سيزده هم عيد نوروز يعني "سيزده بدر" كليه اقوام نزديك دسته جمعي به باغها يا كنار رودخانه ها ميروند. البته چون در اين روز مي بايست تا غروب در خارج از خانه باشند و اصولا اين روز را نحس مي دانند، براي مايحتاج خود مقداري غذا كه از قبل تهيه ديده اند و مقداري لوازم ضروري همچنين سبزيهايي را كه از قبل كاشته شده و بدور آن بندي گره خورده به همراه خود مي برند و اين روز را با تفريح هاي سالم و بازي هاي گوناگون و صرف ناهار و صحبت كردن و جمع شدن بزرگتران به دور هم به غروب مي رسانند، و وقتي كه مي خواهند به منازل خود برگردند سبزي هايي را كه از قبل كاشته بودند گره ميزنند و ضمن نيت كردن، آنها را به رودخانه مي اندازند و ميگويند: "درد و قضا و بلا نه د اي روز سيزه وا اي سوزي آو بوره" Dard-o-geza –o-belane de I ruze seyza va I sozi ow bora. درد و قضا و بلا را در اين روز سيزده با اين سبزي آب ببرد. و پس از اين كار خوشحال و خندان به خانه هاي خود باز مي گردند. خواب من خواب ديدم كه با خدا در ساحل زندگي قدم ميزدم . خداوند در همه حال همراه من بود و روي ماسه ها همواره دو جاي پا قرار داشت يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا ... !! مديريت دانش چيست؟ تدوين: شهناز پيروزفر برای تعريف مديريت دانش بايد چندين واژه تعريف شود. ابتدا از دادهها صحبت میكنيم. دادهها منبع حياتی به شمار میروند كه با بهرهبرداری صحيح از آنها میتوان دادهها را به اطلاعات بامعنی تبديل نمود. بدين ترتيب اطلاعات میتوانند به دانش و در نتيجه حكمت تبديل شوند. به عبارتی م توان از واژگان فوق نتيجه گرفت كه : - مجموعهای از دادهها، اطلاعات را تشكيل نمیدهد. در واقع، اطلاعات، دانش و حكمت، بيش از مجموعههای فوق هستند و به نوعی كل آنها از هم اجزايی اجزا تشكيل میشوند، نه جمع جبری اجزا. ابتدا از دادهها آغاز میكنيم، دادهها نقاط بی معنی در فضا و زمان هستند كه هيچگونه اشارهای به فضا و زمان ندارند. دادهها شبيه رويداد حرف يا كلمهای خارج از زمينه میباشند. در اينجا به "خارج از زمينه" اشاره نموديم. خارج از زمينه بدين معنا است كه دادهها هيچگونه رابطهای با هيچ چيزی ندارند. مجموعهای از دادهها، اطلاعات را نمیسازد. زيرا در اين مجموعه دادهها با يكديگر هيچگونه رابطهای با هم ندارند. برای اينكه بتوان از مجموعه دادهها، اطلاعات را نتيجه گرفت بايد رابطه بين دادههای مختلف رادرك كرد. در واقع اطلاعات از درك ارتباط بين قطعات مختلف دادهها حاصل میشود. در حاليكه اطلاعات برگرفته از درك ارتباط بين دادههای مختلف است اما نمیتواند دادهها را توصيف كند تا نحوه تغيير دادهها را با مرور زمان تشخيص دهد. اطلاعات ماهيت ايستا و خطی دارد. در اينجا از واژه ديگری به نام رابطه صحبت كرديم. الگو فراتر از رابطه است. الگو رابطه روابط است. اگر در برگيرنده سازگاری و جامعيت روابط میباشد و بر قابليت تكرار و پيشبينی اشاره دارد. اينك، الگو میتواند به طور بالقوه دانش را نشان دهد. دانش زمانی شكل میگيرد كه فرد بتواند الگوها و معنای شان را درك نمايد. الگو به زمينه اطلاعات وابسته نيست. بلكه خود زمينهسازی میكند (self-contextualize) الگوير كه نمايانگر دانش است، سطح بالايی از اطمينان و پيش بينی را فراهم میآورد و به ندت ماهيت ايستايی دارد. حكمت زمانی شكل میگيرد كه فرد با اصولی كه الگوها را میسازند، آشنا باشد. اين اصول سراسری و كاملا مستقل از زمينه هستند. پس به طور خلاصه میتوان گفت: - اطلاعات به توصيف، تعريف يا ديدگاه (چه، چه كسی، چه هنگام، كجا) وابسته است. توجه نماييد كه دادهها - اطلاعات- دانش- حكمت، زنجيرهای را تشكيل میدهند . گرچه دادهها موجوديت گسسته هستند اما روند اطلاعات به دانش و حكمت به طور گسسته روی نمیدهند. ما میتوانيم با متصل نمودن اطلاعات جديد به الگوهايی كه قبلا درك نموديم. الگوها را توسعه دهيم. اينك بايد مديريت دانش را تعريف نماييم. مديريت دانش مجموعه فرايندهايی است كه خلق، نشر و كاربری دانش راكنترل میكنند. همانگونه كه از تعريف مشخص است، مديريت دانش مباحث گستردهای را در بر میگيرد. پس چه نقشی در عصر اطلاعات دارد؟ امروزه سازمانها و شركتها با چهار مفهوم زير سروكار دارند: - ماموريت: آنچه كه سعی دارند انجام دهند مديريت دانش میتواند توانايی سازمانها و شركتها را در انجام چهار مفهوم فوق بهبود بخشد. به عبارتی میتوان گفت مديريت دانش رويكرد سيستماتيك خلق، دريافت، سازماندهی، دستيابی و استفاده از دانش و آموختهها در سازمانها است. مديريت دانش در سازمانها و شركتها به بهبود تصميمگيری، انعطافپذيری بيشتر، افزايش سود، كاهش باركاری، افزايش بهرهوری، ايجاد فرصتهای جديد كسب و كار، كاهش هزينه، سهم بازار بيشتر و بهبود انگيزه كاركنان كمك میكند. مديريت دانش را میتوان برای فعاليتهای مختلف مانند: عادی، منطقی، پيچيده، غيرمنتظره به كار گرفت. نكات مهم در موفقيت بهرهگيری از مديريت دانش به منظور موفقيت فرايند مديريت دانش توجه به موارد زير ضروری است: 1- قابليت اتصال: تكنولوژی به تنهايی برای موفقيت رويكرد مديريت دانش كافی نيست. اما میتواند زير ساخت مناسبی برای به اشتراك گذاشتن دانش و فعال ساز مهمی باشد. دسترسی همه بخشهای سازمان به معمار مديريت دانش، برنامههای مبتنی بر وب، ديوايسهای سيار، ابزارهای داده كاری (data mining) ، پيشتازهای پشتيبان زير ساخت مديريت دانش هستند. تكنولوژی رفتارهای جديد دانش را فعال میسازد. 2- محتوا: در ابتدا، سازمان بايد مميزی دانش را انجام دهد تا نقاط درونی و بيرونی تاثيرگذار بر دانش را شناسايی كند. نيروهای درونی و بيرونی تاثير گذار بر دانش اشكال مختلفی دارند مانند: دانش مشتری يا ظهور رسانههای جديد. 3- اجتماع: مديريت دانش موفق به اجتماع عملكردها يا گروهی از افرادی كه در درون سازمان همكاری دارند، وابسته است. اين افراد در مراحل مختلف نظير آمادهسازی، راهاندازی، انجام عمليات و كسب نتيجه نهايی با يكديگر تعامل دارند. 4- فرهنگ: پشتيبانی و حمايت مديريت ارشد، همسويی عقايد، اعتماد، انگيزش اجزا اصلی فرهنگ مديريت دانش به شمار میروند و توجه مستمر به اين اجزا ضروری است. به عبارتی شما بايد به اطلاعاتی كه از همكاران دريافت میكنيد، اعتماد داشته باشيد و اطلاعاتی كه همكار ديگر از شما دريافت میكند با توجه به اعتمادی كه به كار شما دارد، ارزشمند خواهد بود و اگر اين روند استمرار يابد موفقيت مديريت دانش را سبب میشود. 5- تعاون: جريان های كاری در سازمانهای دانش بسيار به هم وابسته هستند. اين تعاون رمز موفقيت مديريت دانش است، چرا كه میتواند موانعی نظير تفاوت فرهنگها را از ميان بردارد و افراد سازمان را در جهت رسيدن به اهداف هدايت كند. 6- سرمايه گذاری: سرمايهگذاری در مديريت دانش به منظور تسريع بهرهگيری از نوآوریها و افزايش دانش افراد سازمان عامل مهمی به شمار میرود. پس میتوان گفت درك سيستماتيك و توجه به نكات فوق به سازمانها كمك میكند تا مميزی دانش را انجام دهند و استراتژی مديريت دانش اثر بخش را با موفقيت پياده سازی نمايند.
اي باغبان رحمت !
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را
ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا
هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز،
آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و
چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند
پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند
که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر
می کنند!'
به فرشته ام ميگويم:از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رويلهايم ميرسم؟ميگويم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدير ميترسم.از سرنوشتی که خدا برايم نوشته است.من فصل آينده را بلد نيستم.از صفحه های فردا بيخبرم.ميگويم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مينوشتم.....
فرشته ام به قلم سوگند مي خورد و آن را به من مي دهد و مي گويد:بنويس.هر چه را که مي خواهی... بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست.تقدير همان است که خودت پيشتر نوشته ای...
شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و مي نويسم.مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
چون شمع جان افروختم
پروانهها را سوختم
وز سوزش پروانهها
اين نكته را آموختم
مرگ است آخر كار ما
صد مال اگر اندوختم
صد سال، شهد عمر را
با جلوهاي بفروختم
آخر ز جمله لطفها
غفران حق اندوختم
از مرگ كي دارم هراس
در آتش ار من سوختم
زيرا درون سينهام
حبّ علي(ع) اندوختم
محمّد كُهزادي
1- بیشتر کسانی موفق میشوند که تعریف کمتری می شنوند.
( امیل زولا)
2. نیک بخت ترین مردم کسی است که کردار به راستی و گفتار به راستی.
( بوعلی سینا)
3. امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل می کند.
( اشار)
4. ما همان می شویم که تمام روز به ان می اندیشیم.
( نایتینگل)
5. خدا دوست سکوت و سکوت تنها صدای خداست.
( ملوین)
6.زندگی محصول تفکر و اندیشه ماست.
( دایر)
7. چیزی که انسان را انسان واقعی می سازد تربیت صحیح اراده اوست.
( میلتون)
8. به گرسنگی مردن بهتر از نان فرو مایگان خوردن.
( سعدی)
9.آنان که نمیتواند خود را اراده کند ناچار به اطاعت دیگرانانند
.( هوگو)
10. این جهان تغییر است نه تقدیر.
( جیمز)
11. بخشودن یعنی رهایی از رنجشها.
( گری)
12. یک حلقه سست زنجیر کافی است که همه زنجیر را پاره کند.
( پرمودابتر)
13. مرد بزرگ دیر وعده میدهد و اما زود انجام میدهد.
( کنفوسیوس)
14. از دست دادن فرصت غصه می اورد.
(حضرت علی«ع»)
۱5.فرو افتادن در مقابل خدا راه بر خاستن است.
خدايا كمكم كن تا تنهاي تنها در مقابل تو فرو افتم
.
دلها سه گونه اند یاسلیمند یا منیرمند یا شهیدند .
دلهای سلیم خدارا می خواهند .دلهای منیر خدا را جستجو می کنند و دلهای شهید خدارا یافته اند و به خدا رسیده اند . این مطلب یکی از دوستان به نقل از شبکه قران گفته است من علاقه مندم در این مورد اطلاعات بیشتری به دست آورم اگر شما منبع خوبی در این مورد می شناسید معرفی کنید .
خدا عظیم نیست او عظمت است . خدا مهربان نیست او مهربانی است . خدا عاشق نیست ،او عشق است . و این عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور می یابد . وقتی دست ناتوانی را می گیریم و یا با عشقی خالصانه به حر فهای انسانی نا توان گوش می سپاریم ،گره از کار کسی می گشاییم پروردگار مجال حضور در زمین را یافته است . جهان در انتظار ظهور همه ی ماست . کار خدا خلق انسان بوده و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین ،انسان نردبانی است که از طریق آن خداوند از فراز اسمان بر زمین گام می نهد . ما عظیم تر از آن هستیم که می پنداریم .
مسعود لعلی
خداوند اندیشید و نخستین اندیشه اش فرشتگان بود.خداوند سخن گفت و نخستین وازه اش "انسان "بود . جبران خلیل جبران
و به راستی انسان را آفریدیم و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم .16 -ق
تو آن امپراتوری هستی که به خواب رفته و در رویا می بیند که گداست از خواب بیدار شو . اوشو
این دنیایی سر گرم کننده است . توان بازی کردن نقش در آن محدود به پی برد به ارزش آن است . چگونه خدا را بشناسیم .
که از پس ديوار جهل مي آمد
از آن صداي پست
که نام پاک تو را مي برد
تنها شديم
صدا چه سنج غريب يداشت
از حسن خصم بود
از سوي دوست مي آمد
براي دوست پيامي داشت
با مکر دشمنان
به دوست رسيدي
عدد شود سبب خير اگر خدا خواهد
خدا تو را مي خواست
وانتخاب
حق خدا بود
داناي عشق
ملاي معرفت و بيداري
کلاس، نيازمند حضورت بود
خدا تو را مي خواست
وانتخاب حق خدا بود
که حق، هميشه به حقدار مي رسد
از آن او بودي
به سوي او برگشتي
![]()
وز کنج علم و ايمان ارزنده، گوهري رفت
سرباز پيشتازي از خيل عشقبازان
از صفحه شجاعت دلاوري رفت
استاد علم و حکمت، جويندة حقيقت
از کرسي فصاحت، والا سخنوري رفت
در گرانبهاي از عبر فضل و دانش
از بوستان تقوا سرو صنوبري رفت
گوينده شهيري، ارزنده فيلسوفي
روحاني فقيهي، فرهنگ گستري رفت
مرد جهاد و تقوا، وارسته اي ز دنيا
شب زنده پارسايي، روح مطهري رفت
سرچشمة معارف از علم و فضل و بينش
دانشوري توانا، استاد اکبري رفت
« عدل الهي » او خورشيد جاوداني است
تا ملک جاوداني با چهر انوري رفت
فرمود امام امت پژمرده نوگل من
از دست رهبر افسوس فرزند ديگري رفت
« وحي و نبوت » او سرچشمه معاني است
از مرتضي به دوران مرات و مظهري رفت
با گريه گفت رهبر: او پارة تنم بود
صد حيف کز کنارم رزمنده ياوري رفت![]()

روزگار سپري شد و من وقتي پشت سرم نگاه كردم يك جاي پا ديدم و آن مربوط به روزهاي ناخوشي من بود هنگام مشكلات كه سخت به خداوند احتياج داشتم . از اين بابت دلگير شدم و به خدا گفتم : پروردگارا ... تو كه لحظه اي تنهايم نمي گذاشتي !! پس چرا در هنگام سختي ها كه به وجودت نياز بيشتري داشتم تركم كردي ؟!! خداوند لبخند زد و گفت : من در همه حال در كنارت هستم حتي در هنگام مصيبت ها ... وقتي كه تو روي ماسه ها تنها يك جاي پا مي ديدي ... آن رد پا متعلق به من بود... چون تو در آن لحظه در آغوش من بودي ...!!!
- مجموعهای از دانش، حمكت را تشكيل نمیدهد.
- مجموعهای از حمكت، حقيقت را شكل نمیدهد.
- دانش در برگيرنده استراتژی، عمل، متد يا شيوه (چگونگی) است.
- حكمت، بينش، اصول ، اخلاق (چرايی) را شامل میشود.
- رقابت: نحوه رسيدن به بخشهای رقابتی
- كارآيی: نحوه تحويل نتايج
- تغيير: نحوه مقابله با تغييرات

