تبليغاتX
tadbir

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....


دو فرشته ی مسافر برای گذراندن شب در منزل خانواده ی ثروتمندی توقف کردند. آن خانواده دو فرشته را به زیرزمین فرستاده و اجازه ندادند شب را در مهمان خانه بگذرانند. هنگام آماده کردن بستر، فرشته ی پیر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند. فرشته ی جوان تر علت را پرسید و او گفت:

چيزها هميشه آن‌طور نيستند كه به‌نظر مي‌رسند.

شب بعد فرشته ها به خانه ی زوج کشاورز و بسیار فقیر اما مهمان نواز رفتند.پس از صرف غذای مختصری که داشتند،آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند تا شب را راحت بخوابند.صبح روز بعد تنها گاو آن زوج که تنها ممر درامدشان بود،مرده بود.فرشته ی جوان با خشم به فرشته ی پیرتر گفت: چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟مرد اول همه چیز داشت، با این حال تو کمکش کردی.خانواده ی دومی چیزی نداشتند،اما همان را هم با ما تقسیم کردند.با این حال تو گذاشتی گاوشان بمیرد.فرشته ییرتر پاسخ داد:

چيزها هميشه آن‌طور نيستند كه به‌نظر مي‌رسند.

آن شب در زیرزمین متوجه  شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده اندچون صاحب خانه طماع و بخیل بود،سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستشان به طلا نرسد. شب گذشته فرشته ی مرگ به سراغ همسر مرد کشاورز آمد. من در ازای زن گاو را به او دادم.

نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 23:12 توسط س | |


چون شمع جان افروختم
پروانه‌ها را سوختم
وز سوزش پروانه‌ها
اين نكته را آموختم
مرگ است آخر كار ما
صد مال اگر اندوختم
صد سال، شهد عمر را
با جلوه‌اي بفروختم
آخر ز جمله لطف‌ها
غفران حق اندوختم
از مرگ كي دارم هراس
در آتش ار من سوختم
زيرا درون سينه‌ام
حبّ علي(ع) اندوختم
محمّد كُهزادي
نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 1:38 توسط س | |

دانش آموزی سر کلاس ریاضی خوابش برد.وقتی زنگ مدرسه به

 صدا در آمد او هم بیدار شد.به تخته سیاه نگاه کرد و دو سوال روی

 تخته را دردفترچه یادداشت کرد.گمان کرد که این سوال ها تکلیف اوست.

به خانه بازگشت.سپس تمام بعدازظهر را تا شب روی مساله ها کار کرد.

مطمئن بود اگر مساله ها را حل نکند،نمره کلاسی اش را از دست می دهد.

او نتوانست حتی یک سوال را حل کند اما تا پایان هفته به تلاشش ادامه داد.

سرانجام پاسخی برای یکی از سوال ها یافت و به کلاس ارائه کرد.

معلم بسیار تعجب کرد.دانش آموز ترسید از اینکه مبادا کم کاری کرده

یا خیلی دیر کارش را تحویل داده باشد.اما معلوم شد که او توانسته

 مساله ای را حل کند که گمان می کردند حل نشدنی است.

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 2:13 توسط س | |