tadbir
روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....
آدم را پر سیدند که : « از رو زگار عمرت کدام وقت خوشتر بود ؟» گفت : « آن دویست سال که بر سنگی برهنه نشسته بودم ، و در فرقت بهشت نوحه و گر یه می کردم .» گفتند :« چرا؟ » گفت :« زیرا که هر روز با مداد جبر ئیل آمدی گفتی ملک تعا لی می گوید : ای آدم ، بنال ، که من که آفر یدگارم نا له و نوحه ی تو دوست می دارم .» تفسیر سوره ی یوسف احمد بن محمد بن زید طوسی ان ال پي در باره موفقيت چه ميگويد؟ در روش ان ال پي ما با عنصر آشنا ميشويم كه شناخت اين سه عنصر سرعتي اعجاب آور به موفقيت ما ميدهد...اين سه عنصر عبارتند از: 1-نتيجه وهدف:اول بايد بدانيم كه چه ميخواهيم و چه نتيجه اي را انتظار ميكشيم . اين هدف بايد دقيقا روشن باشدو نقطه مجهولي نداشته باشد.مثلا اين كه من ميخواهم تا 5 سال ديگر 3 ميليارد تومن پول داشته باشم يا من تا 4 سال ديگر بايد مدرك مهندسي برق بگيرم من تا 7 سال ديگر منزلي در منطقه خوبي از تهران(دقيقا بايد بدانيد كجا)خواهم داشت و از اين قبيل ..شفاف بودن هدف و خواسته ما مسير حركت و رسيدن به موفقيت را سريعتر ميكند ..وقتي آنچه را كه ما ميخواهيم براي خودمان روشن و دقيق باشد تمام نيروهاي خارجي و داخلي به كمك ما مي آيند تا به هدف نزديك تر شويم ... 2_تيز حسي:هوشيار باشيد دريچه هاي حواس خود را باز نگه داريد تا آنچه را كه به دست مي آوريد متوجه شويد..اگر ما علائم و نشانه هاي موفقيت را درك نكنيم شايد موفقيت تا نزديكي ما بيايد و ما از اون بيخبر بمانيم پس بايد حواس خودمون رو واسه استقبال از موفقيت آماده و هوشيار نگه داريم.. 3_انعطاف پذيري:انعطاف پذير باشيد .آنقدر در رفتارتان تجديد نظر كنيد تا به خواسته هايتان برسيد..""اگر هميشه كاري را بكنيد كه هميشه كرده ايد هميشه به نتيجه اي مي رسيد كه هميشه گرفته ايد."".اگر كاري كه ميكنيد موثر نيست كار ديگري بكنيد.. "عيد گپ" Aeyde gap (عيد بزرگ –عيد نوروز) چند روز پيش از فرا رسيدن عيد نوروز مردم شروع به خانه تكاني و خريد انواع شيريني و آجيل و لباس هاي نو براي خود و بچه ها ميكنند و با كاشتن انواع سبزي و مخلوط كردن گندم،عدس، كنجد، تخم شاهي و پياز در روي سيني يا دور كوزه بصورت تزيين، خود را براي مراسم عيد نوروز آماده ميسازند. در گذشته يك نفر بعنوان عمو نوروز (معروف به حاجي فيروز) با زدن دفی كه مقداري فلز به حلقه هاي دور آن آويزان شده بود، و با خواندن اشعاري خبر نزديك شدن سال نو و جشن نوروز را كوچه به كوچه به مردم مي رساند و مردم هم مقداري پول به او مي دادند. چند ساعت قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين كه شامل: سيب، سركه، سماق، سنجد، سكه، سبزي، و سير و همچنين محتويات ديگري كه در گذشته و حال چيدن آنها در روي سفره ضرورت داشته و در لرستان بعنوان يك سنت قديمي مي باشد، در روي سفره چيده مي شوند كه عبارتند از: يك كاسه آب، كمي نان، ماست، پنير، تخم مرغ رنگ كرده، آينه، شمع، ماهي، اسپند دود كرده، عنبر بو، انواع شيريني و ميوه و آجيل. بعد از چيدن سفره هفت سين همه اهل خانواده در حاليكه لباس نو پوشيده اند بدور آن مي نشينند و منتظر تحويل سال ميگردند. در اين مدت كودكان در مورد تحويل گرفتن عيدي از پدر و مادر خود و ساير اقوام با همديگر صحبت ميكنند. و بزرگتران در مورد داستانهاي ملك جمشيد و جشن نوروز كه منسوب بدو است، سخن مي گويند. بعد از تحويل سال نو اهل خانواده به همديگر ميگويند: عيدت مارك با Aeydet marek ba (عيدت مبارك باد) و صورت همديگر را مي بوسند و پدر و مادر به بچه هاي خود هديه يا مبلغي پول ميدهند. به اين هديه "عيدونه" aeydona (عيدي) گويند. بعد از آن تا مدت دوازده روز كليه همسايگان و اقوام و آشنايان جهت گفتن "عيد ماركي"aeyde mareki (عيد مباركي) به منزل همديگر ميروند و با گفتن "عيدت مارك با"aeydet marek ba (عيدت مبارك باد) به همديگر و روبوسي كردن، به دور سفره هفت سين مينشينند و به گفتگو مي پردازند و بعد از صرف شيريني و ميوه و آجيل به ديدار ساير اقوام و آشنايان مي روند. البته صاحب خانه به بچه هاي اقوام خود كه مهمان او هستند مبلغي پول بعنوان عيدي مي پردازد همچنين به تازه عروسان هم در اين چند روز سال نو هديه ميدهند. صبح روز سيزده هم عيد نوروز يعني "سيزده بدر" كليه اقوام نزديك دسته جمعي به باغها يا كنار رودخانه ها ميروند. البته چون در اين روز مي بايست تا غروب در خارج از خانه باشند و اصولا اين روز را نحس مي دانند، براي مايحتاج خود مقداري غذا كه از قبل تهيه ديده اند و مقداري لوازم ضروري همچنين سبزيهايي را كه از قبل كاشته شده و بدور آن بندي گره خورده به همراه خود مي برند و اين روز را با تفريح هاي سالم و بازي هاي گوناگون و صرف ناهار و صحبت كردن و جمع شدن بزرگتران به دور هم به غروب مي رسانند، و وقتي كه مي خواهند به منازل خود برگردند سبزي هايي را كه از قبل كاشته بودند گره ميزنند و ضمن نيت كردن، آنها را به رودخانه مي اندازند و ميگويند: "درد و قضا و بلا نه د اي روز سيزه وا اي سوزي آو بوره" Dard-o-geza –o-belane de I ruze seyza va I sozi ow bora. درد و قضا و بلا را در اين روز سيزده با اين سبزي آب ببرد. و پس از اين كار خوشحال و خندان به خانه هاي خود باز مي گردند. خواب من خواب ديدم كه با خدا در ساحل زندگي قدم ميزدم . خداوند در همه حال همراه من بود و روي ماسه ها همواره دو جاي پا قرار داشت يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا ... !! مديريت دانش چيست؟ تدوين: شهناز پيروزفر برای تعريف مديريت دانش بايد چندين واژه تعريف شود. ابتدا از دادهها صحبت میكنيم. دادهها منبع حياتی به شمار میروند كه با بهرهبرداری صحيح از آنها میتوان دادهها را به اطلاعات بامعنی تبديل نمود. بدين ترتيب اطلاعات میتوانند به دانش و در نتيجه حكمت تبديل شوند. به عبارتی م توان از واژگان فوق نتيجه گرفت كه : - مجموعهای از دادهها، اطلاعات را تشكيل نمیدهد. در واقع، اطلاعات، دانش و حكمت، بيش از مجموعههای فوق هستند و به نوعی كل آنها از هم اجزايی اجزا تشكيل میشوند، نه جمع جبری اجزا. ابتدا از دادهها آغاز میكنيم، دادهها نقاط بی معنی در فضا و زمان هستند كه هيچگونه اشارهای به فضا و زمان ندارند. دادهها شبيه رويداد حرف يا كلمهای خارج از زمينه میباشند. در اينجا به "خارج از زمينه" اشاره نموديم. خارج از زمينه بدين معنا است كه دادهها هيچگونه رابطهای با هيچ چيزی ندارند. مجموعهای از دادهها، اطلاعات را نمیسازد. زيرا در اين مجموعه دادهها با يكديگر هيچگونه رابطهای با هم ندارند. برای اينكه بتوان از مجموعه دادهها، اطلاعات را نتيجه گرفت بايد رابطه بين دادههای مختلف رادرك كرد. در واقع اطلاعات از درك ارتباط بين قطعات مختلف دادهها حاصل میشود. در حاليكه اطلاعات برگرفته از درك ارتباط بين دادههای مختلف است اما نمیتواند دادهها را توصيف كند تا نحوه تغيير دادهها را با مرور زمان تشخيص دهد. اطلاعات ماهيت ايستا و خطی دارد. در اينجا از واژه ديگری به نام رابطه صحبت كرديم. الگو فراتر از رابطه است. الگو رابطه روابط است. اگر در برگيرنده سازگاری و جامعيت روابط میباشد و بر قابليت تكرار و پيشبينی اشاره دارد. اينك، الگو میتواند به طور بالقوه دانش را نشان دهد. دانش زمانی شكل میگيرد كه فرد بتواند الگوها و معنای شان را درك نمايد. الگو به زمينه اطلاعات وابسته نيست. بلكه خود زمينهسازی میكند (self-contextualize) الگوير كه نمايانگر دانش است، سطح بالايی از اطمينان و پيش بينی را فراهم میآورد و به ندت ماهيت ايستايی دارد. حكمت زمانی شكل میگيرد كه فرد با اصولی كه الگوها را میسازند، آشنا باشد. اين اصول سراسری و كاملا مستقل از زمينه هستند. پس به طور خلاصه میتوان گفت: - اطلاعات به توصيف، تعريف يا ديدگاه (چه، چه كسی، چه هنگام، كجا) وابسته است. توجه نماييد كه دادهها - اطلاعات- دانش- حكمت، زنجيرهای را تشكيل میدهند . گرچه دادهها موجوديت گسسته هستند اما روند اطلاعات به دانش و حكمت به طور گسسته روی نمیدهند. ما میتوانيم با متصل نمودن اطلاعات جديد به الگوهايی كه قبلا درك نموديم. الگوها را توسعه دهيم. اينك بايد مديريت دانش را تعريف نماييم. مديريت دانش مجموعه فرايندهايی است كه خلق، نشر و كاربری دانش راكنترل میكنند. همانگونه كه از تعريف مشخص است، مديريت دانش مباحث گستردهای را در بر میگيرد. پس چه نقشی در عصر اطلاعات دارد؟ امروزه سازمانها و شركتها با چهار مفهوم زير سروكار دارند: - ماموريت: آنچه كه سعی دارند انجام دهند مديريت دانش میتواند توانايی سازمانها و شركتها را در انجام چهار مفهوم فوق بهبود بخشد. به عبارتی میتوان گفت مديريت دانش رويكرد سيستماتيك خلق، دريافت، سازماندهی، دستيابی و استفاده از دانش و آموختهها در سازمانها است. مديريت دانش در سازمانها و شركتها به بهبود تصميمگيری، انعطافپذيری بيشتر، افزايش سود، كاهش باركاری، افزايش بهرهوری، ايجاد فرصتهای جديد كسب و كار، كاهش هزينه، سهم بازار بيشتر و بهبود انگيزه كاركنان كمك میكند. مديريت دانش را میتوان برای فعاليتهای مختلف مانند: عادی، منطقی، پيچيده، غيرمنتظره به كار گرفت. نكات مهم در موفقيت بهرهگيری از مديريت دانش به منظور موفقيت فرايند مديريت دانش توجه به موارد زير ضروری است: 1- قابليت اتصال: تكنولوژی به تنهايی برای موفقيت رويكرد مديريت دانش كافی نيست. اما میتواند زير ساخت مناسبی برای به اشتراك گذاشتن دانش و فعال ساز مهمی باشد. دسترسی همه بخشهای سازمان به معمار مديريت دانش، برنامههای مبتنی بر وب، ديوايسهای سيار، ابزارهای داده كاری (data mining) ، پيشتازهای پشتيبان زير ساخت مديريت دانش هستند. تكنولوژی رفتارهای جديد دانش را فعال میسازد. 2- محتوا: در ابتدا، سازمان بايد مميزی دانش را انجام دهد تا نقاط درونی و بيرونی تاثيرگذار بر دانش را شناسايی كند. نيروهای درونی و بيرونی تاثير گذار بر دانش اشكال مختلفی دارند مانند: دانش مشتری يا ظهور رسانههای جديد. 3- اجتماع: مديريت دانش موفق به اجتماع عملكردها يا گروهی از افرادی كه در درون سازمان همكاری دارند، وابسته است. اين افراد در مراحل مختلف نظير آمادهسازی، راهاندازی، انجام عمليات و كسب نتيجه نهايی با يكديگر تعامل دارند. 4- فرهنگ: پشتيبانی و حمايت مديريت ارشد، همسويی عقايد، اعتماد، انگيزش اجزا اصلی فرهنگ مديريت دانش به شمار میروند و توجه مستمر به اين اجزا ضروری است. به عبارتی شما بايد به اطلاعاتی كه از همكاران دريافت میكنيد، اعتماد داشته باشيد و اطلاعاتی كه همكار ديگر از شما دريافت میكند با توجه به اعتمادی كه به كار شما دارد، ارزشمند خواهد بود و اگر اين روند استمرار يابد موفقيت مديريت دانش را سبب میشود. 5- تعاون: جريان های كاری در سازمانهای دانش بسيار به هم وابسته هستند. اين تعاون رمز موفقيت مديريت دانش است، چرا كه میتواند موانعی نظير تفاوت فرهنگها را از ميان بردارد و افراد سازمان را در جهت رسيدن به اهداف هدايت كند. 6- سرمايه گذاری: سرمايهگذاری در مديريت دانش به منظور تسريع بهرهگيری از نوآوریها و افزايش دانش افراد سازمان عامل مهمی به شمار میرود. پس میتوان گفت درك سيستماتيك و توجه به نكات فوق به سازمانها كمك میكند تا مميزی دانش را انجام دهند و استراتژی مديريت دانش اثر بخش را با موفقيت پياده سازی نمايند. خدا دوست سکوت وسکوت تنها صداي خداست . ملويل فرو افتادن در مقابل خدا راه برخاستن است . آنقدر قوي باش که هر روز با زندگي روبه رو شوي. آرزوهايت را در آسمان بجوي محبوبت آن را به تو خواهد داد. خليل جبران خوشبختي کيفيت ذهني است که انديشه از آن لذت مي برد . ماکسول مانتز روشهاي تدريس شناخت نظريه ها در تدريس بعد از تجزيه و تحليل مفهوم تدريس اينك به اين نكته اشاره ميكنيم : آيا تدريس و فعاليتهاي معلم در كلاس مبتني بر يك اصول نظري است يا نيست هرگونه كه من معلم تصميم گرفتم، ميتوانم حركت كنم. يا نه. يا آيا شناخت نظريه هاي يادگيري در روانشناسي كافي نيست براي معلم. آيا اين نظريه ها را بشناسد باز نياز به نظريه هاي تدريس دارد. اين طرز تلقي در گذشته وجود داشت ولي در چند دهه اخير در دنيا تعليم و تربيت. گروهي بر اين باورند اگر چه نظريه هاي يادگيري به ما كمك ميكند به عنوان يك معلم ولي شناخت خود نظريه هاي و يافته هاي علمي تدريس براي معلم بسيار مفيد و مؤثر است. و حتي ميتوانيم بگوييم نظريه هاي تدريسي و نظريه هاي يادگيري مكمل يكديگرند. و هر يك از آنها حمايت ميكنند فعاليت ديگري را اگرچه ما در جهان تعليم و تربيت امروزي متأسفانه خيلي رشد نسبت به نظريه هاي يادگيري در نظريه هاي تدريس نداشتم . افراد زيادي مثل كيس ، لاندا و .... كار كردند و دارند كار ميكنند . اما معلمين در جهان امروز خيلي با اين نظريه ها آشنايي نداريم و فرصت تحليل هم وجود ندارد . من فقط يك اشاره ميكنم . ما گاهي در كتابهاي درسي، در سخنرانيها و درسها ميگويم . آقا روشهاي تدريس تجويزياند نه تحليلي، گاهي بسياري از عزيزان متوجه نميشوند و حتي در بخشي از كتابها مهارتها كه اشاره شد. اغلب دانشجويان از من سؤال ميكنند آقا اين چيست ؟ من يك توضيح كوتاهي تحت عنوان نظريه هاي همانند يا نظريه هاي تلفيقي در اين بخش اشاره خواهيم كرد. ببيند شما در فرآيند آموزش يك محتوا داريد يك برنامه درسي داريد و يك هدف . محتواي درسي ما را كداميك از يافته هاي علمي و مطالعات تشكيل ميدهد، ما چيزي را ميتوانيم در محتواي آموزشي خود بگنجانيم و براساس آن ديدگاه هنجاري. آيا همه چيز قابل آموزش است. نه ما يك سري تحقيقاتي در جهان فلسفه داريم . البته عزيزان نبايد با روش تحقيق تأمل و اشتباه نكند. ميماند. مطالعات توصيفي ما مطالعات توصيفي داريم مطالعات توصيفي دانش بشري در طول تاريخ هستند در زمينه فيزيك، شيمي، تاريخ و ادبيا ت در واقع با زبان ساده ميگويم . مطالعات توصيفي مطالعاتي هستند كه بدنبال هستها هستند. يعني قوانين موجود در طبيعت را كشف ميكنند. مخصوصاً در علوم و .... من كتاب فيزيك را ميخواهم بنويسم .محتواي فيزيك را ميخواهم تدريس كنم. حق ندارم هرچه به نظرم آمده بنويسم. و چه يافته هاي وجود دارد تا اين لحظه، با آن توجه به عدم قطعيت . سؤال اينجاست. من چه درسي ميخواهم بدهم . مثلاُ فيزيك. چه نوع اطلاعاتي را آنكه معارف بشري در مورد فيزيك به من ميدهد ؟ سؤال اينجاست. آيا من تمام يافته هاي را در كلاس خاص كاربندم ، نه خير من بايد برنامه درسي براي فيزيك تهيه كنم . براي چي؟ تا به آن اهداف كه خود در نظر گرفتم . به آن برسم . اهدافي كه ما تعيين ميكينم در آموزش به آنها ميگوييم مطالعات ارزشها و هنجارهاي آموزش . بنابراين ما ميبينيم اهداف آموزش از جامعهاي به جامعهاي فرق ميكند. حتي فكر نكنيد تنها اهداف فلسفي باشد . حتي علمي باشد ، اهداف علمي .من ميخواهم فيزيك درس بدهم . اهدافي كه در فيزيك و علوم يك درس نوشته شد. با اهداف يك جامعه ديگر فرق دارد. بنابراين من مقداري از اين محتواي علمي را كه محصول تحقيقات توصيفي هستند. ميخواهم براي رسيدن به آن اهداف استفاده كنم. بنابراين من ناچارم تجويز كنم اسم اين نوع مطالعات مثلاً مطالعات برنامهريزي را ميگويم تجويزي است. چرا؟ من از يك قسمتي برداشت ميكنم براي رسيدن به هدف خاصي . مثال ساده: مثلاً پزشك آنتيبيوتيك را براي عفونت تجويز ميكند .! آيا به نظر شما به همه بيماران عفوني بطور يكسان آنتيبيوتيك تجويز ميكند. به هيچ وجه شرايط و وضعيت آن را حساسيت آن را ميبيند و شايد حتي آنتيبيوتيك تجويز نميكند . اين مشكل در ماهيت آن آنتيبيوتيك نيست. ما نميگويم آنتيبيوتيك غلط است. برنامه درسي هم همين جوري است. برنامه درسي ، يك برنامه درسي را اگر عوض ميكنيم و تغيير ميدهيم از يك منطقه به منطقه ديگر ميگوييم بايد فرق داشته باشد . به معناي غلط بودن برنامه درسي نيست . برنام مطابق با نيازهاي آن منطقه و نيازهاي آن بايد باشد. بهمين دليل ممكن است برنامه هاي درسيمان امسال باسال ديگر فرق داشته باشد. پس آن قسمت از محتواي تحقيقات توصيفي را كه ما به كار ميگيريم . در يك پايه يا رسيد ن به تعداد ي از اهداف به آن ميگويم برنامه درسي. پس برنامه درسي تجويزي است . ما نميتوانيم يك برنامه تنظيم شده در آموزش و پرورش در عرض بيست سال اجرا ميكنيم اگر چه در كتابهاي ما بابا آب داد. نان داد. آمده بيچاره مادرها اگر نان بهدهند در كتابهاي اشاره نميشود ( طنز است.) پس آيا ما در علوم تربيتي در آموزش در تدريس علمي داريم ، دانشي داريم كه اسم مطالعات توصيفي را روي گذاريم : هستها را فقط مطالعه كند. روش هم روش تجربي تعطيل است . نه فقط ذهني در روانشناسان يادگيري بر روي حيوانات در آزمايشگاه اول كاري ميكنند در پزشكي هم همين كا را ميكنند نتيجه آن را ميآيند روي محيطهاي آموزشي تأمين ميدهند. پس ميتوانيم بگوييم در فرآيند يادگيري علم روانشناسي يادگيري و به تبع آن روانشناسي تربيتي يك دانش و مطالعه توصيفي است. بدنبال هست است. روش روش تجربي، تحليل است به قول بعضيها فاقد ارزشهاست. اينجوري ياد ميگيرد. كاري به خوب و بد ندارند .بعد ميخواهيم براساس اهدافي در كلاس بچه ها را به آن اهداف برسانيم كه آيا ميتوانيم از روانشناسي توصيفي جهان را مورد مطالعه قرار دهيم . بله . پس بنابراين در ضلع مقابل اين در جدول مطالعات آمد. مطالعات هنچاري اهداف جزء ارزشهاست . و بعد معمولاً متد لوژي مطالعات هنجاري تجربي نيست، عقلاني تحليل است. ارزشي است. عقلاني تحليل است . ارزشي است . عقلاني تحليل است ارزش است، مثلاً درس فلسفه تربيت وقتي ما بحث ميكنيم . نميآيد مثلاً آزمايش كند. فلسفه تعليم و تربيت ميگويد چگونه بايد حركت كنيم و به چه اهدافي بايد برسيم. روانشناسي تربيتي ميگويد انسان اين جوري ياد ميگيرد. فلسفه ميگويد اينها را بابد ياد بگيريم . اينها مغايرتي با هم ندارند اين ناظر برهست و ديگري ناظر بر بايدهاست. اهداف جزئي رفتاري بايد ما را سوق بدهد به آن ارزش نهايي ك فلسفه تعليم و تربيت به ما ميگويم. حالا ما به عنوان معلم و مجريان يك برنامه ، ميخواهيم از اين هست استفاده كنيم و به آن بايدها برسيم، به قول انگليسيها از اين ايزنسها استفاده كنيم در جهت رسيدن به آن « آونسيا» يا بايدها ... كدام علم ميتواند اين كار را انجام بدهد. همان مطالعات تجويزي. آنچه كه من اشاره كردم . دوستاني در تكنولوژي آموزشي خواندند . به اين نكته كمتر توجه كردند. برنامهريزي درس، دانش طراحي،تكنولوژي آموزشي اينها تماماً مطالعات تجويزي است. يعني به ما چگونگي اسفاده از اين هستها و از اين دانش بشري را در جهت رسيدن به اهداف كمك ميكنند. سؤال حضار : درخصوص تجويري يا توصيفي آيا ميتوانيم بگويم.در الگوهاي يادرگيري چون ثابت است ما نميتوانيم تغيير بدهيم . ناچاريم آن را توصيف كنيم . نميتوانيم بگوئيم يادگيري همان است كه در وجود اين موجود وجود داشته است. و به همان طريق كه از قبل بود . بايد ياد بگيريد، يادگيري سبك است. در ارگانيسمها و آدمهاي مختلف سبك يادگيري فرق ميكند. ممكن است يك با تقويت مثبت بيشتر و يكي از طريق شناخت راحتر ياد بگيرد. اين سبكها وجود دارد يعني جز هستها است، انسان اين جوري ياد ميگيرد. اگر تقويت كنيد انسان ياد ميگيرد . اگر سؤال ايجاد كنيد به فكر ميپردازد. ما از اين هستها . مثل اينكه آقاي نيوتن جاذبه زمين را كشف كرد. جاذبه زمين را بوجود آورد. يك روانشناسي شيوهاي تربيتي را كشف ميكند « همه وضع كند.» اما فلسفه يا ارزشهاي جامعه را وضع ميكند براساس اهداف خود ما تناقضي نميبينيم. ما از اين هستها استفاده كنيم براي رسيدن . سؤال : پس ميتوانيم بگويم به اندازه معلم ميتوانيم روش تدريس داشته باشيم . به اندازه شاگرد ميتوانيم روش تدريس دداشته باشيم . چون هر شاگردي در سبك خاص خود را دارد . بنابراين در اينجا : كار يك تكولوژيست كار يك برنامهنويس و كار يك معلم كه عمل تدريس را انجام ميدهد به عنوان يك صاحب نظر تجويزي، يك صاحب نظري كه هم مسلط بر يافته هاي علمي و هم مسلط بر اهداف و ميآيد واز آن يافته ها براي رسيدن به اهداف استفاده ميكنيم. ببينيد كلمه تدريس را من بگويم آيا جز مطالعات تجويزي است يا توصيفص يا هنجاري پايه ها است ماهيت توصيفي است. در جلسات قبل گفتيم: « تا تعامل نباشد يادگيري صورت نميگيرد، تا ارتباط نباشد تعامل صورت نميگيرد. » اصلاً يادگيري يك دادوستد علمي است. يك مقابله و يك تجربه است با محيط. اين يك اصل است. سپس معلم بايد آن تعامل را در نظر بگيرد. حالااز چه نوع تعاملي استفاده كنيم؟ آيا هر تعاملي ميشود. مثلاً آيا كشيدن گوش يك فرد، يا مثلاً يك رفتار غيرحرفهاي يك معلم با شاگرد كه انجام ميدهد ، معلم ميگويد: « من تعامل دارم برقرار ميكنم. » نهخير، هر تعاملي را من نميتوانم، ما معيارهاي حرفهاي، يافته هاي علمي داريم در زمينه تعامل، معلم حتي معيارهاي حرفهاي، حتي هنجاهاست در تمام دنيا است. معلم يك ويژگي خاص دارد. نميتواند هر اقدامي را در كلاس دنبال كند. اما ما آن قسمت از تعامل را كه براي ايجاد، گستر و زمينه يادگيري فراهم ميكنيم به آن روش تدريس ميگويم بنابراين روش تدريس جزء مطالعات تجويزي است. نظريه هاي تجويزي بحث مفصل دارد. چه نظريه ها ريه ها تجويزي هستند چون رويكردي به آينده دارند، راهنماي عمل هستند ميخواهند، جهت بدهند. روش تدريس از نظر نظريهپردازي، نظريه تجويزي است. يعني چه اگر مسوولي بخشنامه كرد كه اين روش را در همه جا بايد استفاده كرد. من خيلي دوستانه ميگويم كه ايشان آشنايي با اين مفاهيم ندارند. سؤال حضار: آيا روشهاي يادگيري تجويزي هستند؟ روشهاي يادگيري تجويزي نيست جز هستها و جزء قوانين طبيعت است در ذات و متهينها نوفي ويژگي است كه از طريق تقويت ياد ميگيريم. از طريق جريمه، از طريق شناخت، تفكر، حل مسأله و.مخصوصاً درمورد انسان كه اكثر يادگيري براساس حل مسأله محور تفكر صورت ميگيرد كه روانشناسان شناخي تأكيد بسيار دارند. لذا حداقل اين را ياد بگيريم . كه ما ؟؟ نيز روش را در همه جا نميتوانيم بكار بگيرم. گاهي من در يك كلاي يك روش خاص را بكار ميگيريم و بسيار موفق بودهام . اما در ترم بعد سال بعد همين روش را ديگر براي گروه ديگر كارآيي ندارد ...... بنابراين روشهاي تدريس من با تو فراگير با توجه به محتواي درسم و امكانات شرايط و با توجه به هدفهاي من آنها را بايد تعين كنم . گاهي بجاست كه ما چه كاركردهايي را براي تدريس انتظار داريم و چه عواملي در تدريس مؤثرند، جزء كاركردهاي تدريسينه . آيا تدريس بايد در شاگرد ايجاد انگيزه كند؟ آيا تدريس بايد اطلاعاتي را منتقل كند يا نه؟ بله. اين كه ميگويم انتقال نه فقط از طرف معلم باشد. اين يكي از روشها. منبع به آن معرفي ميكند و ادار تحقيق و مطالعه كند تا بتواند دانش روز را بدست بيآورد ، در اين يكي از كاركرد تدريس است، يك تغيير رفتاري به معناي عام ايجاد كند . براي اين من بايد ايجاد انگيزه كنم . مثل اين است كه خانمها يك دستگاه آب ميوهگيري ميخرندو ميگويند آقا اين چه كاري انجام ميدهد. من ميگويم فردي كه تدريس ميكنم و معلم است بايد ايجاد انگيزه كند، حالا چگونه و چه مشكلاتي دارد. آن بحث جداگانهاي دارد. ولي بهرحال جزء وظايف من است انتقال اطلاعت جزكار كرد تدريس است، به جريات انداختن اطلاعات، پردازش اطلاعات. من نبايد فقط اطلاعات را انباشت كنم. در ذهن شاگرد من بايد شاگرد را وادار كنم با آن اطلاعات تمرين كند، كار كند . مثل آب، جوششيرين بريزم خمير نميشود من بايد بورزم . من بايد پردازش كنم. پس پردازش اطلاعات به جريان انداختن اطلاعات جرو كاركرد تدريس است. ذخيره سازي اطلاعات، مقداري از اطلاعات بايد در حافظه بلند مدت فرد انباشت و ذخيره شود. اما نه از طريق حفظ و تكرار، وقتي گفتم به جريان انداختن اطلاعات و پردازش اطلاعات يعني معنادار كردن اطلاعات و با ذخيرهسازي بدون معنا فرق دارد. انتقال اطلاعات. شايد اين اطلاعات معناي ديگري دارد . ترانسفر كردن، كاربرد اطلاعات فرد بتواند آنچه ذخيره را كرده در موقعيت جديد آن را بكار گيرد و در زندگي بكار گيرد. نه مؤقعيت تصميم كلاس و تمرينهاي كلاس . من گاهي اطلاعات را حفظ ميكنم . مثلاً ميدانم گياهان به آب و نور، نياز دارند. اما ميدانم ببينم گلدان خونه ما دارد زد ميشود. اما نميآيم آن را به محلي نور كه مضر دارد منتقل كنم. هنوز به مرحله كاربرد نرسيدم . بنابراين وظيفه هر معلم است كه فرد را از مرحله ذخيره سازي به مرحله انتقال كاربرد برساند. و حتي كنترل و هدايت فرد است، يعني يادگيري من، هدايت من و تدريس و آموزش من باعث شود از فرد شخصيت بسازد كه من انتظار آن راداشتم. اين تغيير است. اين كنترل، كنترل از بيرون نيست. بقول معروف : رشته اي در گردنم افكند، دوست ميكشد هرجا كه خاطرخواه اوست. ... من معلم از نظر علمي و شخصيتي الگو بايد باشيم كه گرايش من، نگاه علمي من نگرش او را تحت تأثير قرار بدهد. يكي از كار كردهاي بسيار مهم تدريس است. اما عواملي كه روي اين اثر ميگزارد خود معلم و تدريس معلم .... هر ويژگي بايد داشته باشد هم محبوبيت و هم مقبوليت كه از نظر علمي بچه ها قبولش داشته باشد. اگر معلم از اين دو ويژگي فارق باشد. اثر مطلوب را نخواهد داشت، ويژگي شاگردان چگونه ؟ اثر ميگزارد. بهرحال مخاطب من همه يكسان و يكدست نيستند. خانواده و تربيت او ، امكانات، او، تواناييها و همه بر تدريس من اثر دارند. برنامه هاي درسي، زمان، زمان يكي از عوامل فشار را در تدريس است. من اگر توليد ؟؟ را در زمان محدود پس ناچار ميشود بعضي ار قسمتها و فعاليتها را حذف كنم . ساختار نظام آموزشي و مديريتي. شما فكر ميكنيد مدير مدرسه، مسوول منطقه و مسؤلان اجراي بخشنامه ها اثر ندارند، در كار معلم فوقالعاده اثر دارند. تجهيزات و فضاي آموزشي، من در يك جا امكانات آزمايشگاهي و كتابخانه دارم ، در يك جا هيچ چيز ندارم اينها عوامل هستند كه در تدريس معلم چه در درون سيستم و چه در بيرون سيستم اثر ميگذارند. تازه به همينها محدود نميشود. عوامل مختلفي هستند، كه آرزو ميكنم معلم ما عوامل را شناسايي كنند و آنجا كه قابل كنترل و دستاوردي هستند، تغيير بدهند. و حتي به اعتقاد من اگر به عواملي كه خارج از كنترل است بگذاريم كنار، فقط در خودمان نگاه كنيم. آن چيزهايي كه در خودمان است و است، كاري كنيم ميتوانيم معلم موفقي باشيم.
روزگار سپري شد و من وقتي پشت سرم نگاه كردم يك جاي پا ديدم و آن مربوط به روزهاي ناخوشي من بود هنگام مشكلات كه سخت به خداوند احتياج داشتم . از اين بابت دلگير شدم و به خدا گفتم : پروردگارا ... تو كه لحظه اي تنهايم نمي گذاشتي !! پس چرا در هنگام سختي ها كه به وجودت نياز بيشتري داشتم تركم كردي ؟!! خداوند لبخند زد و گفت : من در همه حال در كنارت هستم حتي در هنگام مصيبت ها ... وقتي كه تو روي ماسه ها تنها يك جاي پا مي ديدي ... آن رد پا متعلق به من بود... چون تو در آن لحظه در آغوش من بودي ...!!!
- مجموعهای از دانش، حمكت را تشكيل نمیدهد.
- مجموعهای از حمكت، حقيقت را شكل نمیدهد.
- دانش در برگيرنده استراتژی، عمل، متد يا شيوه (چگونگی) است.
- حكمت، بينش، اصول ، اخلاق (چرايی) را شامل میشود.
- رقابت: نحوه رسيدن به بخشهای رقابتی
- كارآيی: نحوه تحويل نتايج
- تغيير: نحوه مقابله با تغييرات

