tadbir
روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....
و طوفان اتفاق افتاد كشتی ماند و اقیانوس، در شب تاریك وبیم موج و كشتی بان بی فانوس یكی می گفت: (( این دریا ...)) یكی می گفت: (( بیهوده است ...)) یكی فریاد زد (( خشكی ...)) یكی آرام گفت: (( افسوس )) و اما (( پشت دریاها)) یقین شهری است رویایی اگر رفتند با رویا،اگر ماندند در كابوس (( خدا با ماست)) این را ناخدا می گفت پی در پی اگر چه سخت در مانده ، اگر چه همچنان مایوس كبوتر نه ، كلاغی نه ، و حتی برگی از زیتون همه مردند بی احساس، همه مردند نا محسوس هوائی شاعرانه، شر شر باران و كشتی خفته بود آرام در اعماق اقیانوس چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد جوانی . سر آمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی . بنالم ز محنت همه روز تا شام بگریم ز حسرت همه شام تا روز . تو گیی سپندم بر این آتش طور بسوزم از این آتش آرزوسوز . بود کاندرین جمع نا آشنایان پیامی رساند مرا آشنایی ؟ . شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک ندیدم نشانی ز مهر و وفایی . چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم . چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر کا از یاد یاران فراموش باشم . ندانم در آن چشم عابد فریبش کمین کرده آن دشمن سیه کیست ؟ . ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟ . ندانم در آن زلفکان پریشان دل بی قرار که آرام گیرد ؟ . ندانم که از بخت بد ، آخر کار لبان که از آن لبان کام گیرد ؟ اين روش از مجموعه اي از روشهاي تدريس تشكيل شده است كه در آن ، شاگردان در گروههاي كوچك به بحث و گفتگو . حل مسائل درسي مي پردازند و با همكاري همديگر مطالب درسي را فرا مي گيرند . در اين روش هر كدام از افراد گروهها مسئوليت خاصي دارد كه در دست يابي به هدف گروه كمك مي كند و فرصت مساوي به هر فرد از افراد گروه داده مي شود تا به طور فردي موفق شود و به موفقيت كل گروه نيز كمك كند . محاسن ومزاياي الگوي همياري (مشاركت گروهي ) v يادگيري براي شاگردان جذابيت بيشتري دارد . v شاگردان مي اموزند كه در گروههاي كوچك با يكديگر همكاري كنند . v محيط كلاس از حالت خشك و يكنواخت خارج و با يكديگر همكاري كنند . v نقش معلم از سخنران به يك تسهيل كننده تغيير مي يابد كه خود باعث به وجود آمدن رابطه ي نزديكتري بين شاگردان و معلم مي شود و حاصل كار يادگيري و به ذهن سپردن بهتر مطالب درسي است . v به معلم فرصت داده مي شود كه يادگيري شاگرد را به طور دائم بررسي كند و اطمينان يابد كه شاگردان مطالب را آموخته اند v شاگردان ياد مي گيرند كه در جريان يادگيري به يكديگر كمك كنند و رابطه ي آنان از حالت رقابتي به همياري و همكاري تبديل مي شود كه يكي از هدفهاي تربيت اسلامي است . ü تشكيل گروههاي 3 يا 4 نفره ü آرايش نشستن و قرار دادن صندلي ها به گونه اي كه دانش آموزان گروها در كنار هم روبروي هم بنشينند . ü گروهبندي دانش اموزان با استفاده از دانش آموزان قوي و ضعيف ü قرار دادن قوانين براي انجام بهتر فعاليتها (صحبت نكردن با ديگر گروهها – كسب اجازه صحبت كردن – به اراي صحبت كردن و ... ) ü تعيين مسئوليت براي تك تك افراد گروه (مدير گروه – منشي گروه – وقت نگهدار – مسئول گرفتن و برگرداندن وسايل آزمايشگاه و ...) ü انتخاب نام براي گروه 1- ابتدا معلم موضوع در س را بيان كرده و در دانش آموزان آمادگي ايجاد مي كند . 2- معلم هدف اصلي درس رابيان كرده و انتظاراتي را كه از آموزش درس مورد نظر دارد براي دانش آموزان عنوان مي كند . 3- معلم طي 10 الي15 دقيقه درس را براي دانش اموزان توضيح مي دهد.(يا آزمايش مي كند ) 4- معلم به گروهها فرصت مي دهد تا موضوع مورد نظر را در گروه تمرين كنند .(مثل در 20 دقيقه ابتدا دانش اموزان يك بار بصورت فردي درس را بخوانند سپس براي اعضا ديگر گروه توضيح دهند ) 5- دادن برگه هاي تمرين به گروهها براي حل كردن يا پاسخ به سوالها بصورت گروهي . 6- بررسي برگه هاي تمرين و اعلام نتايج به گروهها و تشويق گروههايي كه كار خود را به نحو احسن انجام داده اند . 7- نتيجه گيري با كمك خود دانش آموزان . اين روش از مجموعه اي از روشهاي تدريس تشكيل شده است كه در آن ، شاگردان در گروههاي كوچك به بحث و گفتگو . حل مسائل درسي مي پردازند و با همكاري همديگر مطالب درسي را فرا مي گيرند . در اين روش هر كدام از افراد گروهها مسئوليت خاصي دارد كه در دست يابي به هدف گروه كمك مي كند و فرصت مساوي به هر فرد از افراد گروه داده مي شود تا به طور فردي موفق شود و به موفقيت كل گروه نيز كمك كند . محاسن ومزاياي الگوي همياري (مشاركت گروهي ) v يادگيري براي شاگردان جذابيت بيشتري دارد . v شاگردان مي اموزند كه در گروههاي كوچك با يكديگر همكاري كنند . v محيط كلاس از حالت خشك و يكنواخت خارج و با يكديگر همكاري كنند . v نقش معلم از سخنران به يك تسهيل كننده تغيير مي يابد كه خود باعث به وجود آمدن رابطه ي نزديكتري بين شاگردان و معلم مي شود و حاصل كار يادگيري و به ذهن سپردن بهتر مطالب درسي است . v به معلم فرصت داده مي شود كه يادگيري شاگرد را به طور دائم بررسي كند و اطمينان يابد كه شاگردان مطالب را آموخته اند v شاگردان ياد مي گيرند كه در جريان يادگيري به يكديگر كمك كنند و رابطه ي آنان از حالت رقابتي به همياري و همكاري تبديل مي شود كه يكي از هدفهاي تربيت اسلامي است . ü تشكيل گروههاي 3 يا 4 نفره ü آرايش نشستن و قرار دادن صندلي ها به گونه اي كه دانش آموزان گروها در كنار هم روبروي هم بنشينند . ü گروهبندي دانش اموزان با استفاده از دانش آموزان قوي و ضعيف ü قرار دادن قوانين براي انجام بهتر فعاليتها (صحبت نكردن با ديگر گروهها – كسب اجازه صحبت كردن – به اراي صحبت كردن و ... ) ü تعيين مسئوليت براي تك تك افراد گروه (مدير گروه – منشي گروه – وقت نگهدار – مسئول گرفتن و برگرداندن وسايل آزمايشگاه و ...) ü انتخاب نام براي گروه 1- ابتدا معلم موضوع در س را بيان كرده و در دانش آموزان آمادگي ايجاد مي كند . 2- معلم هدف اصلي درس رابيان كرده و انتظاراتي را كه از آموزش درس مورد نظر دارد براي دانش آموزان عنوان مي كند . 3- معلم طي 10 الي15 دقيقه درس را براي دانش اموزان توضيح مي دهد.(يا آزمايش مي كند ) 4- معلم به گروهها فرصت مي دهد تا موضوع مورد نظر را در گروه تمرين كنند .(مثل در 20 دقيقه ابتدا دانش اموزان يك بار بصورت فردي درس را بخوانند سپس براي اعضا ديگر گروه توضيح دهند ) 5- دادن برگه هاي تمرين به گروهها براي حل كردن يا پاسخ به سوالها بصورت گروهي . 6- بررسي برگه هاي تمرين و اعلام نتايج به گروهها و تشويق گروههايي كه كار خود را به نحو احسن انجام داده اند . 7- نتيجه گيري با كمك خود دانش آموزان . قرآن نوري است که در آن تاريکي يافت نمي شود. و چراغي است که درخشندگي آن زوال نپذيرد٬ ريسماني که رشته هاي آن محکم و پناهگاهي که قله ي آن بلند و دريايي است که تشنگان آن٬ آبش را تمام نتوانند کشيد. و شفادهنده ايست که بيماري هاي وحشت انگيز را بزدايد. قرآن بهار دل و چشمه هاي دانش٬ سرچشمه ي عدالت و نهر جاري زلال حقيقت است. پس: درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختي ها از قرآن ياري طلبيد و خواسته هاي خود را به وسيله ي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيله اي براي تقرب بندگان به خداوند٬ بهتر از «قرآن» وجود ندارد.» «قسمتي از خطبه هاي ۱۹۸ و ۱۷۶» نج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن! گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن! رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن! علم بودن و عالم نیافتن! زیبا بودن ونادیده ماندن. فریاد بودن وناشنیده ماندن نور بودن وروشن نکردن آتش بودن و گرم نساختن عشق بودن و دلی نیافتن روح بودن و کالبدی نبودن چشمه بودن و تشنه ای ندیدن پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن چنگ بودن و پنجه نوازنده ای نبودن... چه بگویم خدا بودن انسان نداشتن! پس چرا مي گفتي ديگر آن خاموش است؟ باز لبخند بزن قوري قلبت را زودتر بند بزن توي آن مهرباني دم کن بعد بگذار که آرام آرام چاي تو دم بکشد شعله اش را کم کن دستهايت: سيني نقره نور اشکهايم: استکانهاي بلور کاش، استکانهاي مرا توي سيني خودت مي چيدي کاشکي اشک مرا مي ديدي خنده هايت قند است چاي هم آماده است « چاي با طعم خدا » بوي آن پيچيده از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزيز! توي فنجان دلم چايي داغ بريز 3 تا 5 سالگى: راه ديگر براى برقرارى ارتباط شخصى بين بچههاى دبستانى و خدا، خواندن داستانهاى مذهبى براى آنهاست. آنها مىتوانند اساس اين داستانها را در زندگى روزمره خود به كار گيرند؛ خصوصا اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب كنيد. داستانهاى مذهبى را طورى انتخاب كنيد كه به كودكان نشان دهد كه خدا در تمام طول زندگى با آنهاست. دوران پيش از نوجوانى: منبع:hawzah.net از جهان تا خدا، هزار ايستگاه بود... در هر ايستگاهي که قطار مي ايستاد، کسي گم مي شد... قطار مي گذشت و سبک مي شد... زيرا سبکي قانون راه خداست... قطاري که به مقصد خدا مي رفت، عاقبت به ايستگاه بهشت رسيد... پيامبر فرمود: اين جا بهشت است. و من شادمانه بيرون پريدم... ****************************************************** بهار می آید بهار در راه است بهار در چند قدمی توست صدای پای بهار را می شنوی ؟ بوی بنفشه ها را حس می کنی ؟ بهار را نفس بکش ، بهار را در یاب ، بهار را با ذره ذره ی وجودت بو بکش بگذار نسیم بهاری گونه های تو را بنوازد ثانیه شمار بهار را در یابید ثانیه ها را برای رسیدن به بهار شماره کنید که زمستان با رفتنش بهار را به طبیعت و دل های بهاری هدیه می کند . صدای شکفتن شکوفه های بهاری را در کوچه باغ قلبت حس می کنی ؟
اما تو پياده نشدي!؟ و من نفهميدم... قطار رفت و دور شد... و من از فرشته اي پرسيدم: مگر اين جا آخرش نيست؟ و او گفت: نه! قطار به سوي خدا مي رود و خدا به آنان مي گويد: درود بر شما، راز من همين بود آن که مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد، و من... اقداماتي كه قبل از شروع تدريس بايد انجام داد
مراحل اجراي روش همياري
8- دادن تكاليف به دانش آموزان براي حل كردن به صورت مستقل انفرادي
اقداماتي كه قبل از شروع تدريس بايد انجام داد
مراحل اجراي روش همياري
8- دادن تكاليف به دانش آموزان براي حل كردن به صورت مستقل انفرادي
نهج البلاغه
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره !
ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

دغدغه بسيارى از والدين اين است كه آيا مىتوانند با فرزندانشان درباره موضوع پيچيدهاى چون خدا صحبت كنند؟ آيا بچهها را مىتوان با مفاهيمى چون خدا، پيامبر، جهان آخرت، آفرينش و هستى، تكليف، عبادت و مانند آن آشنا كرد و درباره آنها بحث كرد؟
حرف زدن درباره خدا از اين جهت حائز اهميت است كه مىتواند بهترين راه برآوردن مهمترين نيازهاى كودكان باشد، زيرا كودكان بيش از بزرگسالان خود و اطرافيانشان را نيازمند به تكيهگاه قوى و مهربانى مىبينند كه قادر است همه آرزوهاى آنها را برآورده سازد. فايده ديگر صحبت كردن درباره خدا از اين جهت است كه همه چيز را در دنيا توضيح مىدهد: زيبايى طبيعت، تولد نوزاد يا مرگ يك دوست، كه با اين توضيح (مرتبط كردن رويدادهاى طبيعى به خدا) نوعى احساس شگفتى نيز همراه است، زيرا روح كودك به دنبال عجايب و اسرار مىگردد و زمانى كه براى پرسشهاى كليدى خود پاسخى منطقى مىيابد، احساس آرامش مىكند. وقتى كودك حوادث تلخ و شيرينى از اين قبيل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا عميقتر مىشود و هم روح او كه به دنبال عجايب و اسرار است، ارضاء مىشود. همچنين حرف زدن درباره خدا، به كودك احساس امنيت مىدهد، زيرا خدا جاودانى و مافوق همه تغييرات است و در دنيايى كه همه چيز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا مىتواند بهترين حامى و راهنماى اخلاقى كودك باشد.
و بالاخره، توجه به خدا و احساس نياز به او، مايه آرامش روح و روان كودك مىشود، زيرا اين احساس در فطرت و نهاد انسان از كودكى قرار داده شده و طبق فرمايش پيامبر اسلام، كودك مادامى كه اطرافيانش او را از پرستش خدا باز نداشتهاند، داراى فطرت خداپرستى و ايمان است.
متأسفانه با وجودى كه خداشناسى براى كودكان و فرزندان يك ضرورت مهم و نقطه عطفى در زندگى آنان است، والدين از اين موضوع غافلند و به ضرورت آن توجه كافى ندارند. آنان انرژى كودكان را صرف انواع آموزشها و كلاسها از قبيل كلاس زبان، موسيقى، كامپيوتر و... مىكنند، اما از درس ايمان غافلند. در حالى كه زندگى كودك در سايه ايمان مفهوم پيدا مىكند. گمان والدين اين است كه آموزش خدا و اعتقادات دينى، براى كودك ضرورتى ندارد و اين كار وظيفه آنان نيست و كودكان خود بايد با وسعت دادن به معلومات و گزارههاى ذهنى، به سطحى از معرفت و دانش برسند كه ضرورت اعتقاد به خدا را درك كنند و اين در زمانى است كه آنان به سن جوانى مىرسند، غافل از اينكه كودكان توان درك اين مفاهيم را دارند و در اين شرايط اگر با آنها درباره خدا به طور صحيح و منطقى صحبت نشود، سعى مىكنند اعتقاد به خدا را در اعمال و رفتارهاى والدين بيابند، زيرا آنچه والدين بدان عمل مىكنند، بيش از آنچه مىگويند روى ذهن كودك تأثير مىگذارد، يعنى كودك زمانى بيشتر با خدا آشنا مىشود كه اعتقادات مذهبى را به طور عملى در زندگى والدين ببيند. حال اگر عمل والدين مطابقت چندانى با دين نداشته باشد، كودك درك صحيحى از دين پيدا نمىكند. اينجاست كه ضرورت آموزش صحيح دين به كودكان، بيشتر روشن مىشود.
براى اينكه كودكان درك صحيحى از خدا داشته باشند، لازم است به آنها اجازه دهيد آزادانه درباره خدا گفتگو كنند؛ زيرا بهترين راه ارتقاى معنويت در كودكان، راحت و آشكار حرف زدن از خداست. اصل علمىاى كه اكثر روانشناسان آن را تأييد مىكنند، اين است كه بگذاريد بچهها خود گفتگو را هدايت كنند و عقايدشان را بگويند و بعد با سؤال كردن از نظرات شما، موضوع را پىگيرى كنند.
اگر پيش فرضى درباره رشد، درك و برداشت كودك از خدا، در هر مرحله سنى او داشته باشيم، با اطمينان بيشترى مىتوانيم به او كمك كنيم. در اينجا به مراحل رشد روانى كودك و اين كه در هر مقطع چگونه بايد با او درباره خدا حرف بزنيم، اشاره مىكنيم:
1 تا 3 سالگى:
يادمان باشد كه بذر ايمان از همان سالهاى اوليه زندگى كاشته مىشود. بنابراين خداشناسى در اين سن اهميت زيادى دارد. كودكان نوپا مىتوانند كلماتى را كه از مفاهيم مقدس برخوردارند ياد بگيرند. در ابتدا، آموزش بايد از كلماتى مانند: قرآن، خدا، پيامبر و امام آغاز شود. اگر بچهها به سادگى با اين كلمات مأنوس نشوند، بعدها پايهاى براى آموزش مفاهيم بزرگ نخواهند داشت. همچنين بايد اعتقاد به عشق و محبت را در آنها تقويت كنيد؛ اين مهمترين چيزى است كه خدا را به كودكان خردسال مىفهماند. به آنها بگوييد كه خداوند دوستشان دارد و همواره از بچهها مراقبت مىكند. نكته ديگر اين كه كودك به اين جهت كه يكى از وابستهترين موجودات دنياست، در تأمين نيازهاى خويش، به والدين وابستگى كامل دارد. اگر كودك از اين جهت مشكلى نداشته باشد و والدين در محبت و توجه به او از چيزى فروگذار نكنند، از اعتماد به آنها، اعتماد و توكل به خدا را نيز مىآموزد.
در اين مرحله اين سؤال غلط است كه: «چهطور كودك را وادار كنم به خدا اعتقاد پيدا كند؟» ، چه اينكه اين اعتقاد درونى به صورت اجمال، در فطرت و آفرينش او وجود دارد. پرسش صحيح اين است كه: «چطور به او نشان دهم كه خدا در زندگىاش حضور دارد؟» زمانى كه بچهها در برابر شگفتىهاى اطرافشان حيرت زده مىشوند، از چيزى ناراحتند يا شادى ناگهانى را تجربه مىكنند، زمينه فكرىشان براى اين مسئله آماده است و شما مىتوانيد حضور خدا را با حرف زدن در اين باره، به آنها نشان دهيد. مثلاً وقتى كودك 5 ساله شما از مرگ پدر بزرگش غمگين و تعجب زده است، از شما مىپرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه مىكند؟ آيا او در بهشت است؟ او در واقع به اطمينان خاطر نياز دارد. در پاسخ به او بگوييد: تو چه فكر مىكنى؟ او احتمالاً در پاسخ مىگويد: پدر بزرگ الآن در بهشت در كنار فرشتگان است. شما در اين هنگام نظر او را تأييد كنيد. همچنين وقتى كودك در تولد فرزند جديد اظهار خوشحالى يا شگفتى مىكند، به آسانى مىتوانيد خدا را به او نشان دهيد. يا هنگام خوردن غذا، براى او توضيح دهيد كه اين غذاها از جانب خداوند است، و ما بايد از او سپاسگزارى كنيم. آنگاه همگام با كودكتان، مراسم شكرگزارى را به جاى آوريد.
در فاصله سنى 3 تا 5 سال، كودكان خدا را غالبا موجودى چون يك رهبر روحانى مىدانند. چنين برداشتى به اين پرسشها مىانجامد: «آيا خدا مىخوابد؟ خدا كجا زندگى مىكند؟ غذاى او چيست؟» براى فيصله دادن اين موضوع و ارضاى حس كنجكاوى و تخيل كودك، جوابى صادقانه به او بدهيد، مثلاً بگوييد: «نمىدانم.» به ياد داشته باشيد، كودك در سنى نيست كه بتواند چيزى بيش از اين پاسخ اجمالى، درك كند. اما اگر در پاسخ به او بگوييد: خدا چيزى نمىخورد و جا و مكانى ندارد، نه تنها قانع نمىشود بلكه دچار سردرگمى بيشترى مىشود.
بعد شما از او سؤالاتى بكنيد كه نسبت به گفتگو علاقهمند شود. به خاطر داشته باشيد، هميشه سؤالات او را جدى بگيريد و هرگز مورد تمسخر قرار ندهيد. بچهها نمىتوانند منتقدانه فكر كنند و صحبتهاى شما را مورد ارزيابى قرار دهند. بنابراين وقتى با كودك پيش دبستانى درباره خدا حرف مىزنيد، كارشناس شماييد؛ دقت كنيد حرفى نزنيد كه بعدها پشيمان شويد. مثلاً اگر به او بگوييد: «هر وقت بدرفتارى كنى، خدا عصبانى مىشود.» او خدا را در تخيل خود پدر عصبانى مجسم مىكند كه آماده است او را براى هر اشتباهى تنبيه كند.
6 تا 10 سالگى
كودكانى كه تازه به مدرسه مىروند، براى محك زدن نظريههاى ديگر، شروع به پرسشهاى منطقى درباره خدا مىكنند. «آيا خدا باعث مرگ مىشود؟ آيا هر كارى انجام بدهم، خدا مىفهمد؟» مهم آن است كه والدين ضمن پاسخ دادن به اين سؤالات، به كودك كمك كنند به خدا اعتقاد صحيحى پيدا كند. گاهى حوادث طبيعى مورد سؤال كودك قرار مىگيرد، مانند: زلزله، طوفان، بيمارى، مرگ، نقص عضو و از اين قبيل. اگر كودك بپرسد: «چرا اين شخص نابيناست؟» يا از علت مرگ كسى بپرسد، والدين بايد مواظب باشند اين امور را مستقيما منتسب به خدا نكنند؛ زيرا كودك از خدا مفهوم ترسناكى در ذهن خود ترسيم مىكند كه افراد را كور يا فلج يا مريض مىكند و حتى آنها را مىكشد. در اين گونه موارد، بهتر است پاسخ علمى به سؤالات داده شود و به علتهاى طبيعى آنها اشاره شود.
نوجوانان كم سن و سال، هنگام گذر از دوران كودكى، دچار تغييرات شگرف جسمى و روانى مىشوند و به سمت آزادى بيشتر حركت مىكنند. وقتى آنها وجود خدا را درك مىكنند، او را منشاء نظم در جهان مىبينند. به علاوه، آنها مىخواهند ارتباط خدا را نه تنها با خوبىها، بلكه با بىعدالتى و رنج نيز درك كنند. پس بايد به آنها گفت: «خداوند براى ما مصيبت نمىفرستد، بلكه به ما قدرت مىدهد بر آن غلبه كنيم. خدا ميل كمك به ديگران را در وجود ما به وديعه گذاشته است».
توضيحات شما هر چه باشد، آنها منتظرند تا ببينند آيا خودتان واقعا به آنچه مىگوييد، معتقديد يا نه. پس بگذاريد بچهها بدون هيچ رياكارى شاهد احساس واقعى شما باشند و حتما درباره تلاشهاى خودتان براى دستيابى به ايمان محكم با آنها حرف بزنيد.
نوجوانى:
در اين سالها، نوجوانان به آنچه اطرافيان در طول زندگى درباره خدا گفتهاند، فكر مىكنند. گاهى نيز نسبت به تعاليم مذهبى ترديد دارند يا اعتراض مىكنند. در چنين حالتى، والدين بايد از سخنرانى اجتناب كنند و يادشان باشد كه ترديد مقدمه ايمان است و پرسيدن و اعتراض كردن همواره مفيد است. بايد با نوجوانان طورى درباره خدا حرف زد كه با مشكلاتشان مرتبط باشد. وقتى نوجوانان احساس بىارزشى يا ناامنى مىكنند، اين پيام را به آنها بدهيد كه هر انسانى نزد خدا ارزش بسيار دارد. به عبارت ديگر، خداوند همان قدر كه يك دختر زيبا و ثروتمند را دوست دارد، يك دختر نازيبا و فقير را هم دوست دارد. زمانى كه نوجوانان با فشار مداوم هم سن و سالهاى خود به انجام كارهايى چون استفاده از مواد مخدر، ارتباط با جنس مخالف، دزدى و ساير اعمال خلاف مواجه مىشوند، شما مىتوانيد از خدا به عنوان معيارى مطلق براى سنجش اعمال انسانها حرف بزنيد: «خداوند بر كارهاى درست و غلط ما نظارت دارد و به همان اندازه به ما پاداش يا جزا مىدهد».
شما مىتوانيد نوجوان را آگاه كنيد كه بايد در برابر اين فشارها بايستد و بر احساسات خود غلبه كند و تصميمات اخلاقى درست بگيرد.
نتيجهگيرى:
ياد دادن خداپرستى به بچهها، مثل ياد دادن دوچرخه سوارى است. شما ابتدا دوچرخه را راه مىاندازيد، بعد وقتى بچه مىخواهد پا بزند، او را روى دوچرخه نگه مىداريد. در نهايت خود اوست كه بايد دوچرخه سوارى كند. بهترين كار شما اين است كه از سنين پايين شروع كنيد. اعتقادات خود را براى او بگوييد، برايش مثال بياوريد و ايمانتان را در اختيار نياز كودك به شناخت و درك خدا قرار دهيد. به اين ترتيب، نيروى معنوى و اخلاقى قدرتمندى به آنها مىدهيد كه يك عمر دوام خواهد آورد.
